خرید بک لینک
محرم از راه میرسد. محرمی دیگر از راه می رسد. انگار ماه به دور خورشید سریع می چرخد تا به این زمان برسد. ماه عاشقی در راه است... ذات عشق از کربلاست... عاشق کامل مولایم حسین است... معشوق خداست.... راوی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 10:02

میخواستم تو را با رضاخان مقایسه کنم هدف هر دو تان یکی بود؛ کشف حجاب جامعه هدف تان هم یکی بود؛ زنان ایرانی روش کارتان هم مشابه همدیگر است یکی با زور اسلحه و دیگری با زهر رسانه اما بک تفاوت عمده نگذاشت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 10:02

حوالی ظهر بود که این پیامک از حجت برام اومد: "جانباز شهید رفیعی به لقاالله پیوست." یه کم رفتم تو فکر. نا خود اگاه ذهنم رفت توی مراسم جشن میلاد امام رضای سال 1384. بچه ها برای تبلیغ سخنران مراسم بعد هیئت یه تیکه از خاطره گویی دکتر رفیعی در محضر رهبر رو انتخاب کرده بودن. یادمه نماز خونه بعد از سخنرانی حاج آقای کامرانیان روی هوا بود. یه دفعه با پخش فیلم همه ساکت شدن. اون شور و حرارتی که دکتر خاطره تعریف میکرد همه رو میخکوب کرده بود. به محض این که فیلم تموم شد و خاطره نا تموم موند صدای اعتراض نماز خونه بلند شد....... قرار بود دکتر برای مراسم بعدی بیاد. تا فرودگاه تهران هم اومده بود اما به دلیل کسادامه مطلب

برچسب: درجه,رفیع, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

حميد به سختي ني را در شيركائوكائو فرو ميكند و مينوشد و سختتر آنكه از كلوچه سفت خرمايي گاز ميزند. پايش را دائم از روي پدال گاز برميدارد و در آن اتوبان بي سر و ته با سرعت لاك پشتي حركت ميكند. گرسنگي صبح گاهي گاها سبب ميشود يادش برود راننده نيساني هست كه ترمز ندارد كارت ماشين همراهش نيست و از همه اينها مصيبت بار تر آنكه باك سوختش سوراخه و هرآن امكان دارد مثل شير كاكائو قهوه اي شويم!! لذا تمام ماشين ها در اين جاده 6خطه صاف و راست از ما جلو ميزنند. حميد هم غيرتش شايد متورم شد و شايد هم تاخير زياد را با هم قاطي كرد و برپدال گاز فشاركي داد ناجور، و بر جانمان افتاد ترس و استرس در كابين جلوي آن نيسان گادامه مطلب

برچسب: دلتنگی, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

"و لا یمکن الفرار من حکومتک....." . . اصلا فرض کنید: یمکن الفرار .... . . . به کجا؟؟؟؟...... ------------------------------------------------------------------------ _ یادمه همیشه قبل از اذان بیدار بود. ماه رمضان یا غیر اون فرقی نداشت. بدون اینکه مزاحمتی برای کسی ایجاد کنه میرفت توی حیاط و وضو میگرفت و بعدشم مشغول نماز... از بچگی منو آمیرزا صدا میزد. یادمه هر وقت میخواستم صبح زود برا درس خوندن بلند بشم مطمئن ترین راهش این بود که بهش بگم منو بیدار کنین. خیلی قشنگ آدمو از خواب بیدار می کرد. مرحله به مرحله!! آروم آروم!!! جوری که وقادامه مطلب

برچسب: بازگشت, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

خادمه حضرت توی حیات خونه کار می کردن یه شاخه گل توی باغچه دیدن.. به ذهنش اومد که گل رو بچینه و ببره به حضرت تقدیم کنه... ......... داخل اتاق شدن و گل رو به حضرت تقدیم کردن حضرت گل رو گرفت و بعد از اندکی فرمودن: برو که از این به بعد آزادی ........ خادمه حضرت نگران شدن آقا مگه من چی کار کردم نکنه کارم اشتباه بود؟... ....... فرمودن: نه ولی سابقه نداره کسی در خونه ما بیاد و دست خالی برگرده... مخصوصا وقتی که هبه ای برای ما آورده باشه... .................................................................... _ به نظرم "کرم" یکی از بزرگتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

نوح(ع) به خدا عرض کرد: خدایا: پسرم از خانواده ام است....خداوند فرمود: ای نوح... او از خانواده تو نیست...... . . چقدر دل حضرت نوح سوخت......... --------------------------------------------------------------------------- _ قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ.... _ وای از روزی که امام زمان بگن برو که از ما نیستی..... _ این روز ها بد جوری غم غربت وجودمو گرفته..... یا غریب الغربا..... _ دقیقا شش ماهه که دیگه نه تختی در اتاق هست و نه پشت گرمی و نه پدری..... _ دلتنگ جهادیم.... _ اللهم اغفر امواتنا.... _ اللهم احفظ سیدنا القائد.... ادامه مطلب

برچسب: بسوز, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

وقتی انسانی میخواد شرایطی رو برای انجام گناهی آماده کنه...

خدا به دو ملک مراقب انسان می فرماید:

بنده ی من کار خصوصی داره.... او را به حال خود بگذارید.....

....

---------------------------------------------------------------------------

_ تفسیر حضرت صادق(ع) از عبارت " و به رحمتک اخفیته" دعای کمیل!

_ اللهم احفظ سیدنا القائد...

_ اللهم اغفر امواتنا...

یا علی

برچسب: رحمت, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

آشپز وقتی یه غذایی تهیه میکنه، روش تعصب داره، چون اون رو خلق کرده، حتی اگه بد مزه باشه، شور باشه، بی نمک باشه، .... در هر صورت ازش تعریف میکنه، هر چند اولین و آخرین خریدارش خودش باشه ... ولی خریدارشه.... ............................................ ...................................... _ یا اباعبدالله..... امیدمان به شماست... بخر آقاجان... _ اللهم احفظ سیدنا القائد.... _ اللهم الرحم امواتنا... ادامه مطلب

برچسب: تنها,خریدار, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

بعضی مواقع تکلیفی احساس میکنی.... سعی میکنی انجام بدی... بعد از یه مدت انگار زمان برمیگرده به عقب....همه زحماتی که کشیده شده، دود میشه میره به هوا..... کجای کار اشتباهه؟ کجای سیستم معیوبه؟چرا مدام دور خودمون میچرخیم و..... ------------------------------------------ _ حدود ۵ سال انجام وظیفه توی دانشگاه صنعتی اصفهان به پایان رسید. احساس نمی کنم همه تلاش تیم قبلی به هدر رفته اما شاید ۸۰ درصد نابود شد.... _ ما مامور به انجام وظیفه هستیم نه حصول نتیجه..... _ سوگواری برای حضرت مادر اگرچه سخت است، اگرچه نفس آدمادامه مطلب

برچسب: خدمت, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

رنج سفر به خود خرید برای زیارت.... زیارت امام، زیارت برادر، با اینکه پدرش، یعنی امام جامعه به او گفته بود فداهاابوهاً .. اما او عاشق است، مانند عمه خود در دشت نینوا.... آری او عاشق است... از بغداد تا طوس... هزار و دویست سال پیش..... دختری تنها.... او عاشق است، عاشق..... شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند..... ------------------------------------------------------------------------- _ وسطای ماه شوال که میشه، ناخودآگاه میرم سراغ مقدمات سفر مشهد... هر سال عنایت امام رئوف رو نسبت به خودم بیش ازسال قبل احساادامه مطلب

برچسب: مهربان,امام, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

کافه خلوت بود. وارد شدم و دنبال یه جای مناسب بودم. میز ها برای مشتری حداکثری چیده شده بود. بدترین جای ممکن رو انتخاب کردم!!! هم دم در بود و هم کنار میز کافه چی! بر عکس شعر اخوان، کافه خنک و روشن بود و البته صورت گرمای مرداد بیداد می کرد! زود بود. کلا زودتر رسیدن بهتر است از هرگز نرسیدن! نشسته بودم. غرق در فکر. هیچ صدایی نمی فهمیدم جز زنگ تماس یا دنگ پیام. از اتاق کناری صدای دف و خوانندگی!میومد. دف زن بود. کنار هر میز چیزی میخوند و پولی میگرفت. تنها بودم. کنار من که رسید شروع کرد: بنفشه بنفشه دریا کنار اومد بنفشه بنفشه به جوی بار اومد ساقی شرابم ده شراب نابم ده من از چشات میترسم از اون نگات میتادامه مطلب

برچسب: کافه, نویسنده: یوسف زارعیان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 2:26

صفحه بندی